كه چشمپزشكان متقدم مصري، از قبيل عماربن علي (يازدهم ـ1)، كه عراقي بود و در مصر ميزيست، از اين موضوع مهم ذكري نكردهاند. آيا ممكن است بيماريهاي چشم در گذشته، در مصر كمتر بوده باشد؟ قديميترين اروپايي كه از بيماري چشم در مصر (تراخم شايع در مصر) سخن گفت، پرُسپِرو آلپيني (1553ـ1617) بود، كه در حدود 1580 آن را مشاهده كرد.
شاذلي در بخش سوم بهترتيب از بيماريهاي پلك چشم، گوشهٴ چشم، ملتحمه، قرنيه، مشيميه و عدسي گفتگو ميكند. براي هريك از اين اندامها بيماريهاي متعددي را برميشمارد (36تا براي پلك چشم). چهار نوع تراخم را بهصورت مرحلههاي مختلف پيشرفت آن بيماري شناسايي ميكند؛ قبلاً پائولوس آيگينتا (هفتم ـ1) در اين مورد مشاهداتي كرده بود، ولي عليبن عيسي (يازدهم ـ1)به آن توجه نكرد. ساير ناراحتيهاي پلك را كه عليبن عيسي به آنها توجه نكرده بود از قبيل اختلاج، تاول چركي، سرطان پلك، انقباض پلكها، شاذلي ذكر كرده است.
در حالي كه عليبن عيسي تنها از 13 علت در بافت ملتحمه چشم نام ميبرد، شاذلي (بخش سوم، فصل 3) دراين مورد با پيروي از نجيبالدين علي سمرقندي (سيزدهم ـ1)، دوتاي ديگر بر آنها ميافزايد: نَذْره و بَوالطين (؟). او تأثير يبوست، سأهاضمه، سردرد و يائسگي را در چشم دريافت. در مورد قرنيه، مانند عليبن عيسي تنها 13 ناهنجاري را تشخيص داد، ولي بررسي او در مورد ترشح چرك در ناحيهٴ قدامي چشم دقيقتر از پيشينيان يوناني و عرب خويش است.
همين مطلب در مورد آب مرواريد (سوم، 6) صادق است.
ادويهٴ مفرده (بخش 5) بهترتيب الفبايي است و همچنانكه ميتوان انتظار داشت، بيشتر اقتباس از ابنبيطار است (سيزدهم ـ1).
درمجموع، اين رساله بهخاطر جامعيت و اصالت نسبياش در خور توجه است (دريك كتاب درسي عمومي مربوط به موضوعي بسيار قديمي افزودن مطالب تازه زياد آسان نيست).در رسالهٴ شاذلي هرگروه از بيماريها با مقدمهاي در كليات آسيب شناسي همراه است. او هم مانند خليفةبن ابي المحاسن (سيزدهم ـ2)، فصل و سني را كه بيماري معين در آن شايعتر است ذكر ميكند. او تشخيص را مرتباً با چنين عبارتهايي شروع ميكند: اين بيماري علاجپذير است، خطرناك است، يا لاعلاج است.1
James Henry Breasted, The Edwin Smith surgical papyrus, 2 vols., Chicago 1939; Isis no 15, pp. 355-367, 1931.
آيا اين نشانهٴ تداوم سنّتي مصري در طي 31 قرن است؟.